زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در شهادت عون و محمد
صبـر کن تا نقـل این مطلب کـنم من که باشم صحبت از زینب کنم؟! عـقـل آدم مات این نـور جلیست گـفتن از زینب فقط کار علیست یک علی در قامت زهراست این شـاهبیت شـعـر عـاشـوراست این فــاتــح اعـجـوبـۀ بـی ذوالـفــقـار جوشنش صبر است و شمشیرش وقار عـالـم هـر عــلـم، بـی آمــوزگـار مـثـل او هـرگـز نـبـیـند روزگـار سرنـوشت جـنگ را تـغـیـیـر داد مشت محکم خورد از او ابنزیاد جوهر مردانگی از این زن است نور هفتاد و دو تن از این تن است چند روزی هست حالش درهم است باز هم زینب گـرفـتـار غـم است پیـش نـجـمـه پـیـش لـیلا و رباب از خودش دارد گـلایه بیحـساب نیست از پـیـکـار او را تـوشهای با پـسـرهـایش نـشـسـته گـوشهای گفت شاها راهـشان را سد نکـن! جـان زینب این دو تا را رد نکـن گرچه نـاقـابـل، بـرای زیـنـبانـد این دو تا سـرمـایـههـای زینباند هر دو را بفـرست سوی کارزار تو نـباشی بچه میخـواهم چکار؟ جـانبـهکـف دنبال جانان میروم بعد از اینها خود به میدان میروم! کاش میشد شمر خنجر میکشید حـنـجـر این دو پـسر را میبـرید تـا بــمـانـی تـو کـنـار خـواهـرت ای همه سـرهـا به قـربـان سرت این دوتـا بـاشـنـد اذیت میشـونـد بعد ازین اسباب زحمت میشوند وقت غارت هر دو هقهق میکنند با اسـیـری رفـتـنـم دق مـیکـنـنـد |